خرید بک لینک
. عالمی بر وهم پیچیده ست مانند حبابجز هوا نَبوَد سری در زیر این دستارها.دریا در اعماق سینه اش رازهای نهفته و پنهانِ بسیاری دارد که آنها را فقط در گوش مَحرم صدف هایش زمزمه می کند.صدفی که به راحتی لب به راز می گشاید ، اسیر صیادان س

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 11:53

تصویر رودخانه ی وُلگا دانلود آهنگ "قایقرانان وُلگا" از آلبوم "خوشه های گندم" . وُلگای روس است در شریان های او که با جریانِ دو آبشار خاکستری رنگ از چشم هایش تا بیکران باز اینهمه شاد است. * * * هنگام نوشتنِ این شعر زنی پشت میز سخنرانی اش می ایستد و کلمات چیره دست ، ناگهان دو آبشار خاکستری رنگ است که از چشم هایش تا انتهای مغرب و مشرق پیشِ پای جمعیتی که نیست جاری می شود. * * * او که هر روز دود و خاکستر را از برگ گلدان ها و درخت ها ، صفحه ی بزرگترین ساعت در خاور دور و نزدیک ، حروف سربی کتاب های مدرسه ، قاب عکس پدربزرگ ، کتابِ بی طاقت روی رف های بی طاق ، کابل های نشسته بر کمر دخترکان شانزده ساله ، کرکره ی مغازه ها ، ابرهای شیمیاییِ آسمانِ هیروشیما ، سنگ قبر سربازان ژنرال دوگل ، لوکیشن های تارِ تاراکوفسکی ، کفش های رابعه ، نامه های فودکس فلوریا ، شیشه های شرابِ مسمومِ راسپوتین ، فوّاره های میدان ولیعصر ، عصای خضر ، و چپق دون خُوان ... گردگیری می کند ؛ پس کدام تصاویر

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:03

. من برای سبزه ی عید یک مشت ارزن خیسانده ام آسمان شهرم را پر از پرنده می خواهم درختان اگر آواز نخوانند در خواب زمستانی می میرند... . حواست هست ؟ ده یازده روز بیشتر به نوروز باقی نمانده چه دانه هایی را می خواهی سبز کنی ؟ . آسیه خوئی . .

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 0:03

روزی که به دنیا آمده بودم ، پدرم مانند خیلی از پدر و مادرهای ایرانی ، نامم را از صفحه ای از کتاب قرآن که برای نامگذاری ام گشوده بود انتخاب کرد. صفحه ی مورد اشاره به داستان حضرت ابراهیم و همسرش ، ساره ، پرداخته بود. اما از آنجا که ساره ، نام همسر حضرت ابراهیم بود و نام پدرم هم ابراهیم بود ، پدرم تصمیم گرفت که برای من که دخترش بودم نام دیگری که شبیه به ساره بود برگزیند. ســـارا. دوران کودکی ام شبیه به طبقات گنجینه ی کتابخانه ای بود که پدرم هر شب پیش از خواب ، داستان و ماجرایی از آن کتاب ها را که در گنجه ی حافظه ی خود از مادر و اجداد پدری اش به یاد داشت ، برایم به صورت دنباله دار نقل می کرد. و وقتی به سن شش سالگی رسیدم و خواندن و نوشتن آموختم ، بتدریج به اقتضای سن و میزان فهم و درکم ، کتاب هایی را در اختیارم می گذاشت تا با صدای بلند ، هم برای او بخوانم و هم برای خودم. دوازده ساله بودم که کتاب "انسان کامل" به قلم عزّالدّین نَسَفی را پس از خواندن هر پاراگراف ، برایم شرح می داد. و بعد کتاب "عبهر العاشقین" اثر روزبهان بقلی و "تمهیدات" و "نامه ها" ی عین القضات همدانی و ... فضای کلاس ها و آموز

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

. باید پیش از بیان ابعاد گوناگون شخصیت و نقل گفته ها و اندیشه های پدر ، در این بخش به شرح خصوصیات ظاهری او بپردازم تا از این پس هر گاه از او نقل قول می شود ، تصویری کامل و واضح از وی در ذهن خواننده نقش بندد.او مردی گندمگون بود. البته شاید اشتغال او به کشت و زرع در طی سال های متمادی ـ از اوان کودکی تا سن میانسالی ـ موجب شده بود رنگ پوست او تحت انوار طلایی خورشید ، به رنگ گندمزارها تغییر یابد. چشم هایی درشت به رنگ قهوه ای روشن داشت و موهایی حالت پذیر به رنگ قهوه ای تیره.صورتش کشیده ، پیشانی اش فراخ و لبهایش باریک بود.پشت لب بالایی اش یعنی حدّ فاصل بین بینی و لب بالا ، پهن و عریض بود. به همین دلیل همیشه ریش و سبیلش را می تراشید. گاهی اگر سبیل داشت ، طول آن از حد پهنای بینی اش کمتر بود. ابروهایش شبیه به مَـدّی طولانی از حرف اول الفبای فارسی ، یعنی آی باکلاه بود.گوشه های داخلی چشم های درشتش در خطی به موازات ابروها ، از همان نقطه ی شروع ابروانش آغاز شده بود و گوشه های خارجی در این توازی تا یک سانتیمتر مانده به انتهای ابروها ادامه داشت. چشمانی درشت و کشیده.قد او حدود صد و هشتاد و پنج تا صد و

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.از این بخش به بعد ، راوی پیشین داستان به سه دلیل از زاویه دید اول شخص مفرد به سوم شخص مفرد تغییر می یابد. دلیل اول اینکه در وهله ی اول ، خواننده عادت به تغییر زاویه دید خود در مواجهه با هر رویداد اجتماعی بیابد ضمن اینکه خود را باید ملزم به داشتن نگاهی فارغ از قضاوت در باره ی زندگی شخصی راوی های متفاوت بداند. چرا که هیچ داستانی الزاماً بیانگر عقاید شخصی و زندگینامه ی فردی و خانوادگی راوی ها نیست حتی اگر از زاویه دید اول شخص مفرد بدان پرداخته شده باشد. دوم اینکه راوی پیشین ـ سارا ـ یعنی شخصیت اصلی داستان که ماجراها را با زبان اول شخص مفرد نقل می کرده ، از این پس باید بصورت کامل وارد قصه شود و راوی دیگری خارج از کادر داستان قرار بگیرد تا قادر به پردازش شخصت وی باشد. سوم اینکه بنا به دلایل فوق ممکن است باز هم راوی داستان ، بارها و بارها تغییر یابد و ادامه ی داستان از زبان دیگر شخصیت های قصه ، بیان شود. . .... ادامه دارد . .

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.ابراهیم ـ پدر سارا ـ هیچوقت عصبانی نمی شد. بندرت از کوره در می رفت ، مگر زمان هایی که در رویدادهای زندگیِ دخترش ـ سارا ـ با واقعه و حادثه ای غیرقابل پیش بینی و غیرمنتظره به صورت ناگهانی مواجه می شد.اولین بار ، زمانی بود که او را در سفری به شهر مشهد در یکی از صحن های حرم امام رضا گم کرده بود.دومین بار ، زمانی بود که خاله خان باجی های محله ی خانه ی شان برای او خبر آورده بودند که دخترش موهای سر خود را از ته تراشیده تا بتواند لباس پسرانه بپوشد و همراه با بچه های محل ، شعارهای انقلابی بر روی دیوارهای شهر بنویسد.سومین و چهارمین بار زمانی بود که بعد از گذشت دو روز از گم شدن مجدد دخترش ، به او اطلاع دادند که برای یافتن وی به زندان کمیته ـ شهربانی سابق ـ برود. این خبر دستگیری و بازداشت دخترش را جوانی کمیته چی به نام علی و پدرش که تاجر فرش بود ، به او رسانده بودند. تا پیش از سی ام خرداد 1360 این سومین بار بود که علی و پدرش به درب خانه ی او آمده بودند. دو مرتبه برای خواستگاری از سارا آمده بودند که هر دو دفعه جواب رد شنیده و این بار هم بدون هیچ امید و شادمانی ای آمده بودند تا خبر دستگیری سارا را

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.سارا اصلا از حرف های پدرش که علی ـ مأمور کمیته ـ به شکل نیش و کنایه هایی از زبان پدرش ـ ابراهیم ـ برایش نقل کرده بود ، ناراحت نشده بود چون می دانست که او معمولا برای رد کردن خواستگاران سمج دخترش ، بدگویی مختصر از دخترش را به شکستن غرور جوان مردم ترجیح می دهد. اما بعد از یکی دو ساعت وقتی طبق عادت همیشگی اش به بررسی مجدد حرف های پدرش پرداخت تا از لابلای دلایل لفافه ای و سطحیِ او به کنه گلایه های پنهانی پی ببرد که ممکن است برای وی پیغامی نیز در بر داشته باشد ؛ به این نتیجه رسید که پدرش ، تظاهر به رضایت کامل از آمدن وی به لبنان دارد. به همین دلیل بی درنگ برای یافتن دلایل عدم رضایت وی ، به یاد بحث های خود با او در باره ی موقعیت لبنان و علل ارتباط ایران با لبنان افتاد : ـ آقاجون ! شما حتما این نکته را قبول دارید که هیچ دولت و کشوری نباید از موقعیت جغراسیاسی کشوری دیگر به نفع خود و منافع ملی خویش سوءاستفاده کند حتی اگر منافع کشور دوم را نیز در نظر داشته باشد. حتی اگر خود ، دولت مستبدی نسبت به ملت خویش نبوده باشد و حتی اگر موقعیت و مصالح دیگر کشورهای دوست را هم مدّ نظر داشته باشد. درست است ؟

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.به نظر من ، در میان علل و عوامل متعددِ برخورداری از قدرت روحی بالا ، می توان به سه مورد ساده اما مهم اشاره کرد که هر سه در سارا که دختری شانزده ساله بود ، وجود داشت. سارا بصورت توأمان و همزمان ، بزرگ شده و پرورش یافته در دو نقطه ی متفاوت بود. دنیای مدرنیته و طبیعت سالم. تهران و روستای پدرش. تهران ، کلانشهری با تمام خصوصیات ساختاری و فرهنگیِ متمایل به سمت مدرنیزم و ازدحام جمعیتی با تنوع افکار و نگرش های متفاوت به جهان در عصر صنعت. از طرفی دیگر روستای پدر ، نمونه ای بارز و کامل از آموزشگاهی تجربی و طبیعی بود برای ساخته شدن روحی وسیع ، تشنه و پوینده مانند وسعت کویری که روستای پدری اش در آنجا واقع شده بود و رودخانه ی کال شوری که در مسیله اش قرار داشت. سلسله کوههایی که در دوردست های روستا وجود داشت و سارا هر از چند گاه در سفرهای دسته جمعی با پدر و روستائیان به وسیله ی چهارپایان به آنجا می رفت و روح و فکر خود را در تضاد بین نسیم فرحبخش بهاری در صبحگاه های کوهستان و زوزه ی بادهای سرد و وحشی شبانه ، گرداگرد آتش عظیمی که بین چادرهای شان می افروختند ؛ به چالش می کشید. ارتباط مستمر ، زنده و مس

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

. همانطور که در بخش دهم برشمردیم ، اولین و دومین دلیل توانایی و قدرت روحی بالای سارا در برابر سختی ها و ناملایمات ؛ ارتباط ناگسستنی او با جهان اول از واقعیات و دوستی خالصانه و منسجم او با طبیعت بکر بود. اما دلیل سوم که از دید او مهمترین دلیل برای داشتن این قدرت که در هر انسانی می تواند وجود داشته باشد ، ارتباط منسجم و ناگسیختنی او با جهان دوم از واقعیات بود.سارا طبق آموزه های فطری و خوداندیشی خویش به این نتیجه رسیده بود که سه جهان به شکل سه دایره ی تو در تو و هم مرکز ، در طول حیات انسان ها ـ پیش از مرگ جسمانی ـ وجود دارد. جهان اول که کوچکترین دایره است را واقعیت اول می نامید. از نظر او واقعیت اول ، همین دنیای عادی ست که در آن ، مردم معمولی توانایی تطبیق آگاهی شان را با جهان عادی و روزمره دارند. جهان دوم ـ یعنی دومین دایره ـ را واقعیت دوم می نامید که در ورای دایره ی اول و جهانِ قابل رؤیتِ اول قرار داشت. از نظر او واقعیت دوم ، همان جهان ماورایی ست که در آن ، نه مردم عادی بلکه فقط آنها که واقعاً در طلب کسب این نوع از آگاهی هستند و خود را زنده به دانستن این قسم از آگاهی ها می دانند ، قدرت

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

. هر انقلابی پیش از به پیروزی رسیدن ، باید از سال ها قبل در تدارک تشکیل "نیروهای مهم مملکتیِ" خود در زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی بوده باشد که به محض وقوع انقلاب ، در صورت مناسب نبودن مقامات پیشین ، قادر به جایگزینی های خود باشد تا فرصتی برای دخالت و تجاوز دشمنان بیگانه ایجاد نکند. اما در انقلاب 57 ایران ، چنین پیش بینی ها و پیش زمینه هایی برای به ثمر رسیدن انقلاب وجود نداشت. آنچه که وجود داشت گروه های سیاسی بسیاری بود که اغلب آنها به خصوص اسلامیون ، فقط خلته ای از آرمان های دینی و مذهبی را به عنوان دستآورد مبارزات طولانی خویش بر دوش خود حمل می کردند. مذهبی هایی که به محض وقوع انقلاب ، هنگام مواجهه با مطالبات دیگر گروه های سیاسی که هر یک در انجام انقلاب نقش عمده و بسزایی داشتند ، از گرایشات مذهبی اغلب مردم کشور به نفع سلب پُست ها و کرسی های مملکت توسط خود ، بهره بردند و با این عملکرد نابخردانه ی خود ، زمینه ی گسترش اختلافات عمیق بین خود و همه ی گروه های سیاسی را ایجاد کرده و به جنگ های داخلی دامن زدند.این اختلافات گروهی ، از بهمن ماه 57 تا پیش از پایان فصل تابستان 59 ک

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

.. «« درخت ارغوان ِ من در شهود »» .. مثل هر شب از عدم تا به وجود تا سحر با دوست نجوا می نمود جـُرم ِ هر مخلوق را او می خرید دوست می بخشیدشان از فرط جود گفت و گو ها بود بین هر کدام کَس نمی دانست از این گفت و شنود بذر می پاشید بر صحرای عقل دوست هم از بذل خود می داد کود ماجراها بود با او ، با خدا جن ، فرشته ، انس ؛ ممنوع الورود فکر وُ ذکرش مهـر وُ عدل وُ داد بود قید ِ هر لاقید وُ هر شیّاد بود ناله می کرد از سکوت ِ مردگان بر زنان ِ زن قصیده می سرود رویش ِ بال وُ پر ِ اندیشه را با کلید عشق وُ ایمان می گشود باز هم بعد از نماز ِ صبح بود اشک ، خواب از چشم بیدارش ربود ناگهان بعد از دو بیت ِ آخرین گفت بر پرودگار خود درود : عشق ، آری بهترین مشکل گشاست بهترین مفتاح باشد بر قیود آفرین بر این همه تدبیرتان ای که عالم پیشِ پاتان در سجود ای که هر زیبا

برچسب: نویسنده: آبتین حیدری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 6:43

صفحه بندی